۱۳۹۶

سال دردناکی بود، بیرون از خودم پر از حادثه بود و مرگ و درد، درون خودم پر از اشتباه و توجیه و مدیونِ خودم شدن! خوبی هم داشت، مثلا رفتم سر کار، مثلا از بعضی حصار‌های احمقانه‌ای که ساخته بودم رها کردم خودمو، مثلا تصمیم گرفتم از خودم نگذرم، مثلا تصمیم گرفتم اون‌همه خوشبینی نامعقولم به آدما رو بذارم کنار...!
سخت گذشت، درد گذشت، ولی گذشت.
می‌خوام امیدوار باشم و می‌خوام تلاش کنم که سال دیگه بیام بگم: من خوبم، دیگه مدیون خودم نیستم، حالا روم می‌شه تو روی خودم نگاه کنم... حالا قوی شدم، جاری شدم... روان شدم...
می‌خوام تلاش کنم که سال دیگه این موقع بیام بنویسم: امسال زندگی قشنگتر بود...
. عارفه . ۷ نظر

۲۰۳

خیلی وقته... یادمه ۲۷ دی‌ماه بود انگار...
وقتی اومدم خونه انداختمش رو رخت آویز، تصمیم گرفتم دیگه سرم نکنمش که کثیف نشه که مجبور نشم بشورمش!
ولی نشد... مجبور شدم بازم بندازمش رو سرم!
خیلی دوده گرفته تو شهر و آلودگی‌هاش و کثیفه حتما، اما نمی‌خوام شالم رو بشورم، هنوز بوی عطرتو می‌ده، کم شده، خفیف شده، پریده
ولی من هنوز تقلا می‌کنم و از لای تاروپودش عطرتو می‌کشم تو وجودم، هنوز حسش می‌کنم، تا وقتی هست، نمی‌شورمش، داره عید می‌شه اما من این شال رو نشسته باقی گذاشتم، حتی اگه ازش کثافت بالا بره من باقی مونده عطرتو تاوقتی که هست، نابود نمی‌کنم!
اونروز که فروریختم پایین، اونروز که شُره کردن خودمو حس کردم و می‌خواستم زار بزنم و بگم من جز ناکامی و نامردی و بی وفایی و بدعهدی و درد و درد و درد هیچی ندیدم این عطر یادم آورد که هنوز تو هستی که نامرد نیستی، بی وفا نیستی، بدعهد نیستی ...
آدمای شبیه تو رو به انقراضن و این عطر یادم میاره که باید از داشتنت خوشحال باشم،
باید زنده بمونم، عوض شم، خوب شم...
تو نقطه عطف این زندگی‌ای رفیق...
. عارفه . ۴ نظر

۲۰۱


دریافت

. عارفه . ۱ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان