۲ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

مساحت زیست

اینکه می بینید یکم شلوغه دلیل بر این نیست که واقعا زیستم هم همینقدر شلوغه! نه!
گاهی ممکنه مدتها بجز گوشی و هندزفری با هیچکدوم اینا کاری نداشته باشم ولی خب غالب زندگی م با اینا می گذره!
فک می کنم تصویر گویاست، ولی با این وجود از سمت چپ، بالا، شروع می کنم به معرفی:

چسب ضد حساسیت! موقع طراحی دور برگه ها یا مقوا هام رو باهاش کادر می بندم مثل چسبای دیگه پوستشونو مخدوش نمی کنه! یا وقتی بومم رو با روزنامه می خوام بپوشونم به کارم میاد، خلاصه اکثرا پیشمه!

کنارش: مداد نوکی(بهش نمی گم اتود، چون اتود به طرح اولیه برای چیزی می گن!)این مداد نوکی حدودا 6 ساله شه و گیره ش که به وسیله ی اون کنار جیب وصل می شده رو شکستم، کاملا ارادی! من تمام ابزارهای نوشتاری ای که این آپشنشون روی خودشون قرار داره(نه روی درشون)رو به نحوی از بین می برم، که بماند چرا!

بعدی ها به ترتیب: محو کن، کنته ی قهوه ای، مداد B5، کاتر، کنته ی سیاه، مداد B6، پاک کن اتودی(می دونم که اگه به اون نمی گم اتود پس به اینم نباید بگم اتودی ولی خب جایگزین بهتری پیدا نکردم، پس اجبارا و ایهامی طور به این اتودی می گم!)

کنار همه ی اینا: لاکی(کسایی که نمی شناسنش، می تونن این پست رو بخونن)

مداد رنگی دوازده رنگ پیکاسو، این مداد رنگی فقط برای اتود زدن کاربرد داره، براهمین بیشتر استفاده می شه و دور و برمه!

اون که شکل قلب درآوردمش، پاک کن خمیریه! بیشتر ازینکه پاک کن باشه، خمیر بازیه و اغلب باهاش شکل درست می کنم!

رژ، ساعت مچی 5 ساله م! اسپری سالبوتامول که چندسالی هست خیلی خیلی کم مورد استفاده م قرار می گیره ولی چون احتیاط شرط عقله اکثرا همراهمه و چون رنگش آبیه اکثرا جلو چشممه!

زیر همه ی اینا تخته شاسی و کاغذام!

کتاب رساله درباره نادر فارابی علاوه بر اینکه این روزا دارم می خونمش و جذابه برام اما از لحاظ فیزیکی هم برام دوست داشتنی و بااهمیته و از وقتی از نمایشگاه کتاب گرفتمش سعی کردم همراهم باشه، جلو چشمم باشه، باهاش خاطره مرور می‌کنم...!

خودکارای رنگی م که باهاشون درد دلامو، عاشقانه هامو، دست نوشته هامو و... که اینجا نمی نویسم، تو سررسید زرشکی رنگ، که زیر کتاب قرار داره می نویسم.

شیش تا از رنگ روغن هام به نمایندگی از باقی شون!

کنار خودکارا: پنج تا از رنگ اکریلیک هام به نمایندگی از باقی شون!

پالتم، ظرف روغنم

و سمت راست راست،
قلم مو های پرکار ترم به نمایندگی از باقی شون، بعلاوه کاردک!


هندزفری توی عکس حدودا 2 ساله شه و از تو مترو پنج تومن خریدمش! هنوز کار می کنه اما یحتمل دیگه ازش استفاده نکنم!

این هندزفری تاحالا به گوشی توی عکس وصل نشده، چون گوشی جدیده و من هنوز باهاش موسیقی گوش ندادم!
اما به گوشی قبلی وصل می شده و بارها و بارها حالم رو دوست داشتنی می کرده برام!

بخش زیادی از زندگی من تو گوشی می گذره و چندان ربطی به میزان هوشمند بودنش نداره، اولیتم اینه که جای زیادی برای تایپ و نوشتن چیزی داشته باشه و جای زیادی برای موسیقی داشته باشه و پشتیبانی از پی دی اف! البته و قطعا اگه امکانات و میزان هوشمندی ش بیشتر باشه بیشتر می پسندم!طبیعیه!
گوشی جدیدم رو هم دوست دارم، خیلی، بیشتر به این خاطر که کادو گرفتمش... :)

جای عینکم تو این مساحت خالیه!
درسته! وقت عکس گرفتن رو چشمم بود پس طبیعیه که جاش خالیه!

۱۹ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰

193

گفته بودم زمستون بهتره؟! گفته بودم! هنوز رو حرفم هستم با ادله رو حرفم هستم...

تابستونا نمیشه بخزی زیر پتو و گوله شی تو خودت و براخودت زار بزنی و دریا درست کنی و خودت غرق شی توش!!!

من تابستونای سختی رو پشت سر می ذارم، تابستون برا من فصل خشکمه، فصل بی بارونی م، فصل تحمل کردن ...

خسته شدم بس که گفتم خسته ام...

ولی خسته ام...

موافقین ۲۰ مخالفین ۰