این یه پیشنهاده :)

بیاید بعضی وقتا ، حتی سالی یه بار ، بریم مراکز نگهداری معلولین و بهشون سر بزنیم...

خیلی خوشحال می شن و روحیه می گیرن...

و از همه مهمتر اینکه خوشحالی شون واقعیه... مال مال خودشونه!

ادا در نمیارن!

وقتی ذوق می کنن با تمام وجود ذوق می کنن!

و این ذوقشون انقدر ناب و اصیله که به آدم واقعا انرژی می ده... :)

البته که دیدن این بچه ها و مسلط بودن و منقلب نشدن خیلی قدرت می خواد ، خیلی استقامت می خواد...

خیلی سخته...

واقعا سخته...

ولی رفتن به اینجاها و دیدنشون آدمو صبورتر از قبل می کنه ...

من اطمینان دارم...


+

لطفا بدون هیچ قضاوتی درمورد سرپرست یا خانواده ی اون افراد معلول، بیایم فقط یه کاری کنیم برای حال خوب خودمون و چندتا هم نوع دیگه...

همین :)
. عارفه . ۲۳ خوشم اومد :)

نظرات  (۲۸)

. خانم الف .
خیلی هم عالی..
چند وقت پیش میخواستم برم خونه ی سالمندان سر بزنم فراموش کردم..
ممنون از یادآوریت :)

:)
خواهش می کنم :)

شِمِلـ ــیا
من خیلی دوست دارم سر بزنم
اما تو شهرمون ازین مراکز نیست
فک کنم معلول نداریم یا شاید خانواده هاشون نگه داری میکنن :|

مراکز نگهداری معلولین معمولا تو حاشیه شهرن :)
بگردید پیدا می کنید :)

مهیار حریری
چه پیشنهاد خوب و انسان دوستانه ای
" ذوق ناب و اصیل" رو قبلا دیدم... میدونم چه شکلیه...
تقسیم میشه بدون اینکه کم بشه :)

+ جانبازان قطع نخاعی هم خیلی غریبن، خیلـــــــــــی :(

خواهش می کنم :)
دقیقا :)

+هعی... :(

بق بقو
من خونه سالمندان رفتم ،وااای ک چقد با محبتن.
از یکی از مادرا پرسیدم شما چندتا بچه دارید گفت هیچی...بعد گفتم چند وقت اینجایید گفت ۶ماه دخترم منو اورده اینجا ...بهش گفتم شما ک گفتید بچه ندارم ،گفت اون دیگ بچه من نیست:(
با خیلیاشون حرف زدم ،همه دلشون پر بود:/

:)

خمار مستی
من واقعا نمیتونم:(

می دونم سخته...
اما تاثیر مثبتی خواهد داشت..

دینای دیگر ※※
خیلی هم خوبه واقعا عالیه خوبه که همه به این حرف برسن

:)

gandom baanoo
من از تلویزیون هم طاقت دیدن ندارم حتی :(
آخی چقد گناه دارن :(

باید طاقتا رو برد بالا...
:(

ماهی سیاه کوچولو
چقد کار خوب زیاده
چقدر کار خوب واسه حس خوب زیاده
چقدر حس خوب واسه زندگی خوب و آدم خوب بودن زیاده
و چقدر من با همه اینا باز هم آدم بدیم :(

زیاده ...
ولی نمی بینم...
نمی بینیم...

Mr. Moradi
منکه طاقتشو ندارم :(

طاقتامون کمه ...

مترسک ‌‌
سر کوچه خونه قبلی ما (که ذکر خیرش رو چند وقت پیش نوشتم) یه آسایشگاه سالمندان بود که اتفاقاً مدیریتش از آشنایان ما هم بود، گاهی سر می‌زدیم و گاهی هم براشون چیزی می‌دادیم؛ چیز خاصی نبودا، صرفاً غذای خونگی بود اما خب بالاخره خونگی بود و صفای خودشو داشت و حالا ده سالی هست که ما اون‌جا نیستیم و چند وقتی بعد ما هم اونا کلاً نقل مکان کردن یه جای دور از دسترس ما (خیلی فاصله‌اش زیاده) و بی‌بهره شدیم از حضور پیدا کردن بین اون جماعت...
راستش رو بگم تا حالا آسایشگاه معلولین نرفتم ولی حس می‌کنم تجربه‌اش باید اندازه همون خانه سالمندان... بگذریم :(

هر کدوم به نوعی...بگذریم...

نگار :)
خیلی خوبه بهشون سر بزنیم..ولی من چندبار که رفتم گریه افتادم واسه همین ترجیح دادم دیگه نرم...

آره خب ...

yalda shirazi
منم یه جوری میشم. یعنی من حتی اگه عیادت مریض هم برم جوری میزنم زیر گریه که طرف فک میکنه رفتنیه!
فک میکنم این جور جاها نرم بهتره... احتمالا ناراحت میشن.

ناراحت می شن...

مهراد فروتن
عجب پیشنهاد خوبی!
سعی می کنم انجام بدم
ممنون

خواهش می کنم :)

خیلی هم عالی...

زینب :)
پیشنهاد خیلی خوبیه اما برای اونایی که دل بزرگ دارن ... من به شخصه با دیدن تعداد کثیری از بچه هایی که توی چنین وضعیتی هستن حالم بد میشه ... یجور دل نگرانی از نوع وخیمش :|

واقعا هم کنترل کردن خیلی سخته...

آوو کادو
ممنون از تلنگر :-)

خواهش می کنم :)

گمـــــــشده :)
می تونم پیداش کنم ولی می ترسم نزارن برم تو!!!
جدی می گم.

به تعداد خوراکی براشون بخرید و برید با مسوولشون صحبت کنید می ذارن :)

مریم گلی
ی کلیپ دیدم از ی پیرزنی ک توی سالمندان زندگی میکرد و دنبال بچه هاش بود ک ازشون احوالی بگیره با دیدنش اشکم در اومد:(
خیلی وقته قراره با دوستم بریم اما هنوز فرصتش پیش نیومده خدا بخواد میرم

ان شا الله پیش بیاد :)

. امیررضا .
هر ماه خانه سالمندان میرم .. :)
فکر خوبیه.

چه خوب :)

:)

N.K :)
دوسدارم برم چندین بار هم قصد رفتن کردم ولی دیدم واقعا طاقتشو ندارم و برام سخته.. :(

:)

نفس نقره ای
دو سال پیش وقتش رو داشتم! الان بدجوری تو کم زمانی گم شدم!

ایشالا دچار بیش زمانی شید :))

کارمولک
کارمولک برگشتن کرداهه!
چند وقتیه اینجا از کامنت های گرانبهای من خالی بوده ها! :D
--
همیشه در راستای کمک به همه ی ناتوان ها (چه معمولین، چه مساکین) برنامه های متعددی داشتم مثلاً! :|
ولی متأسفانه، چون آدمِ کاملی نیستم، هیچ وقت به عمل نمی رسه..

# سَرِ شلوغ..
# لبخند روی لب آوردن خیلی خوبه... :) کمترین و ارزشمند ترین کاری که می شناسم..

خوش اومدید :)

بعله دیگه کم سعادت بودیم ;))

بله لبخند رو لب آوردن خیلی خوبه ... :)

ابوالفضل ...
فقط رفتن مهم نیست. مهم چطور برخورد کردنه باهاشون، که خیلی سخته. امیدوارم هر کی میره کاری نکنه که تاثیر بدی داشته باشه روشون.

بله دقیقا چطور رفتار کردن خیلی مهمه...

..😐.. MaHyAr
کار خوبی است.

:)

خوش برگشتین :)

:)

تارا ..
هیچ لحظه ای قشنگ تر از خوشحال کردن معلولین و مسن ها نیست :)

بله ولی خیلی سخت... :)

مــــــــ. یــ.مــ
من بخاطر شغل داییم همیشه باهاشون د ارتباط بودم از بچگی
حتی الانم که داییم بازنشسته شده
ازش میخوام تا به رییس فعلی زنگ برنه و هماهنگ کنه:)خیلی خوبه

آفرین :)

چه خوب :)

مهراد فروتن
پیشاپیش نوروز مبارک
:)

ممنون وهمچین برای شما :)

خواب زده
خیلی هم خوب:-)

:)

شبگیر (.)
یه بار رفتم. نتونستم تحمل کنم. سریع مجبور شدم بیام بیرون. حیلی سخته انصافا

درسته...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان