خیلی خسته و بی حوصله بعد از درس خوندن
و یسری کار دیگه...
می رم سر یخچال!
همه ی یخچالو رصد می کنم،
سه نوع میوه داریم!
ازشون می گذرم،
از تو سبد گوجه فرنگی، یدونه گوجه برمی دارم !
در یخچالو می بندم.
نمکدون رو هم برمی دارم!
برمی گردم می بینم مامان داره نگاهم میکنه!
من: :)
مامان :[سرتکون می ده و تاسف می خوره]
من : ^__^
مامان : هعی...!