عجیبه که علم اونقدر پیشرفت نکرده که یه جایی هم باشه برای به اشتراک گذاشتن "بو"!
اونوقت مثلا تو یه اون فضای اجتماعی می نوشتن من و عطر فلان یهویی :|
ولی واقعا کاش یه همچین جایی بود
اونوقت یه سری بوها رو به اشتراک می ذاشتیم
مثل عطر گل مریم
مثل بوی خاک بارون خورده
مثل بوی آتیش ازون آتیشا که یه قوری سیاه شده می ذارن روش و چایی آتیشی درست می کنن
مثل بوی هلو
مثل بوی توت فرنگی
مثل بوی هندونه
مثل بوی شیرینی و نون شیرمال داغ، که یه روز سرد زمستونی از تو قنادی میاد بیرون
مثل بوی یقه ی نوزاد
مثل بوی قهوه
مثل بوی گلاب
مثل بوی دارچین (یا چایی دارچین)
مثل بوی زعفرون

یه سری بو هم هست که شاید خیلی دوست داشتنی نباشه ولی برای من هست:
مثل بوی تینر
بوی تربانتین
بوی رنگ و روغن
یا
بوی سیر چه خام چه سرخ کرده !(البته خب نیازی به گفتن نیست قطعا دوست داشتنی نیست زمانی که از توی دهن این بو بیاد :| )
بوی پیاز سرخ کرده!
بوی...

کلا بو ها خیلی خاطره هارو زنده می کنن !
به نظر من یه بو قدرت بیشتری از یک جسم ملموس داره تو زنده کردن خاطرات و عواطف...
و بعد ازون یه صدا یا یه موسیقی یا یه آوا حتی...
در درجات بعدی اجسام ملموس!

امروز یه بو منو برد به روزایِ...خوب...خوب بود... ولی سخت...

بوی فوم دستشویی اتکا!!!


پ.ن:

ممنونم از همه دوستانی که منو می خونن و از همه ی کسانی که منو دلنشین مردمی معرفی کردن :)

من دایره لغاتم چندان خوب نیست و اون ذوقی که الان دارم هم قطعا تو واژه جا نمی شه!

فقط بدونید پشت این تشکرم یک عالمه ذوقه یک عالمه خوشحالیه :)

ممنونم از همه تون :)