اول روضه می‌رســــــــد از راه
قد بلند است و پرده‌ها کــــــــوتاه


آه از آنشب که چــــــشم من افتاد
پشت پرده به تـــــــکه ای از ماه


بچه‌ی هیأتم من و حســـــــــــاس
به دو چشم تو و به رنـــگ سیاه


مویت از زیر روســـری پیداست
دخــــــــــترِه ... ، لا اله الا الله!


به "ولا الضالین" دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمـــــــراه


چشمهایم زبان نمی‌فـــــــــــــهمند
دین ندارد که مرد خاطــــــرخواه


چای دارم می‌آورم آنــــــــــــــور
خواهرانِ عزیــــــــــــــز! یا الله!


سینی چای داشــــــــت می‌لرزید
می‌رسیدم کنار تو ... ناگــــــــاه ـ


پا شدی و شـــــــــــبیه من پا شد
از لب داغ اســـــــــــتکان هم آه


وای وقتی که شـــــــــــد زلیخایم
با یکی از برادران همــــــــــراه


یوسفی در خــــــــیال خود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چـــــاه


"زاغکی قالـــــــــــب پنیری دید"
و چه راحت گرفت از او روباه


آی دنیا ! همــــــــــیشه خرمایت
بر نخیل است و دســت ما کوتاه


"قاسم صرافان"


*عنوان پست: عنوانی که خودِ شاعر گذاشته بودن!


+

در جریان هستید دیگه؟!

مثل همیشه نظرات پست "شعر" بدون تایید نمایش داده می شن :)