حالم خوب نیست...

می گن حال بد یه بلاگر رو می شه از رو تعداد پستایی که می ذاره فهمید

هرچی بیشتر بنویسه ،ینی حالش خراب تره...

من بلاگر خاص و واقعی ای که شما هستید نیستم (اینو زیاد می گم چون شاخصه هایی که خیلی هاتون دارید رو ندارم)

ولی منم آدمیزادم

منم حالم خراب می شه

منم غمگین می شم

منم خسته می شم

کم میارم

زیادم هست این لحظات!

منم دلم می خواد بنویسم و خالی شم...

اما من وقتی خیلی خیلی حالم بده اینجا نمی نویسم

چون:

فقط 90تا،100تا از کاربرای بیان می خونن منو

وقتی معلوم نیست چند تا غیر بیانی منو می خونن، چطور می تونم دیگه ناله کنم ؟!

فرض می کنم فقط یه نفر توی این خواننده ها ، اونروز یه حال خوب نصیبش شده باشه اونوقت چی؟!

من ناله کنم بیاد بخونه و حال خوبش رو خراب کنم و تموم؟!

نمی تونم!


اینجا فضای منه؟!

مال خود خود من؟!

هیچکس رو مجبور به اومدن و خوندن نکردم ؟!

درسته!


اما وقتی حالم خرابه اینجا نمی نویسم!

چون:

وقتی اومدم تویه جای عمومی می نویسم پس یه عمومی منو می خونن!

اون عموم،

افکار و نظریات متفاوتی دارن،

اون عموم آدمیزادن،

اون عموم ممکنه دل بشکنن، ممکنه دلجویی کنن!

اون عموم ممکنه بیان بگن برو بابا ناشکری، ممکنه بیان بگن ان شا الله که بهتر شی!

اون عموم ممکنه بیان بگن ازین ناله های امروزی جووناست،یه فحشم بدن، اون عموم ممکنه فقط بخونن و سکوت کنن!

اما

قطعا کسی نمیگه: واااای چه خوب شد نوشتی ناله هاتو!!!


من وقتی حالم خیلی خیلی بده اینجا نمی نویسم،

چون اینجا نمی شه خیلی چیزا رو گفت...

من حتی تو سر رسید نمی نویسم که راحت بشه پیداش کرد و خوندش؛

تو دفترچه یادداشتای کوچولو، دردامو، بغضامو، می نویسم...

وقتی پر از بغضم ،

نگهش می دارم (به سختی)واسه روزی که قراره از خونه برم بیرون چون نمی خوام افراد داخل خونه بپرسن چرا ناراحتی؟

و بگن نباید ناراحت باشی!

می ذارم واسه روزی که قراره از محله ی خودمون دور شم...که وقتی اشک می ریزم نشناسن منو!

تو اتوبوس که می شینم مقنعه مو تاجایی که جاداره می کشم جلو که چشمام معلوم نشه دارم اشک می ریزم،

که صندلی روبرویی به بغل دستی ش نگه:

این داره گریه می کنه،معلوم نیست دوست پسرش بهش گفته نمی خوامت یا نمی دونم چی داره گریه می کنه!

که ندونم وسط اشک ریختنم به تصورات آدما و حدسا و قضاوتاشون بخندم یا افسوس بخورم!

که وقتی گریه می کنم یه خانوم مسن از کنارم رد نشه و بگه: امان از دست این جوونای ناشکر که همه شون افسردگی دارن!


من نمی دونم کجا باید خالی شم...!


کاش هر کس واسه خودش یه بیابون درندشت داشت،

وقتی حالش خراب می شد،

بدون اینکه قرار باشه به کسی بگه دارم می رم بیابونم،

بره تو بیابونش،

تا می خواد داد بزنه، گریه کنه ،خودشو بزنه ...

هیچکس هم اونجا نبود که ببینه،

هیچکس هم هیچوقت متوجه نمی شد که رفتیم و برگشتیم...


کاش یه جایی بود واسه خالی کردن دردا....


. عارفه . ۲۰ خوشم اومد :)

نظرات  (۳۳)

Mr. Moradi
کاش یه جایی بود ...

کاش...
کاش...

..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
بنویسید اما بزنید پیش نویس:)
خیلی راحت

مشکل اینه که نوشتنی نیستن خیلی هاشون
هوار زدنی ان...

مترسک ‌‌
کاش یه شونه دائمی همیشه همراه آدم باشه تا سرتو بذاری روش و آروم بشی... :(

:(

کاکتوس آبی
تو دفتر بنویس
ولی بنویس
خط خطی کن
نوشتن از چیزایی که حالتو بد کرده میتونه به خوب شدن حالت تاثیر بذاره

سعی می کنم
این کارا رو هم می کنم
با هیجان و به قصد تخلیه نقاشی می کنم ،
خط خطی می کنم...
ولی احساس می کنم کمه ...
خوبم نمی کنه...

مریم گلی
درسته ک ممکنه کسی با نوشتن متن غم انگیز ناراحت شه اما قرار نیست همیشه همه حرفا و نوشته ها خوب باشن و شادی افرین ک اگه غم نبود شادی هم معنا نداشت
بنویس دغدغه هاتو ناراحتیهاتو غصه هاتو شاید کسی تونست ی راهنمایی خوبی کنه
اگه توی خودت نگهشون داری متوجه نمیشی اما مطمئن باش ب مرور زمان افسرده میشی
من اگه ننویسم داغون میشم

می نویسم
نقاشی می کنم...

اما اینجا...

شکیبا **
منم وقتی خیلی خیلی حالم بده تو وبلاگ نمینویسم
کلا جایی براش پیدا نمیکنم

:(

پاییزک :)
کاش هر کسی یه بیابون داشت ... واقعا :( که فقطم خودش راهشو بلد بود :(

کاش...

ابوالفضل ...
همین که اشک هات روون می شن، حالا به هر زحمت و دردسری و بغض دیگه نمی مونه توی گلوت. خودش یه دنیا نعمته...
امیدوارم حالت زود زود خوب بشه.

شاید همین نگهم داشته باشه تا حالا ولی....کافی نیست...

ممنونم....

مهراد فروتن
شما شخصیت فوق العاده ای دارین.
+ قبلا وقتی حالم بد می شد با یکی حرف می زدم، اما الان دیگه به هیچ کس از حالم نمی گم، کسی هم حالم رو بپرسه لبخند می زنم و می گم شکر یا الحمدالله ،چون وقتی آدم حالش بده حرف های دیگران فقط بدترش می کنه. من معمولا وقتی خیلی داغونم نصف شب وقتی همه خوابن یا صبح خیلی زود که هنوز بقیه بیدار نشدن یا هر زمانی که تنها باشم، می شینم و به خدا می گم درد هام رو.
خدا تنها کسی که گوش می ده بدون این که قضاوت کنه.
شبتون آروم :)

شما لطف دارین من هیچی ندارم...

:(

همچنین...

عرفـــــ ـــان
بر عکسه من که راحت تو وبم مینویسم و به همه انرژی منفی میدم !

خب همه مثل هم نیستن....

خواب زده

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من ؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بسته‌ام به کس دل ، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج ، رها ، رها ، رها من
ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک ، ازو جدا ، جدا من !
نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من ؟
ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابرى
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

سیمین_بهبهانى
خواب زده
قبل از پست شما داشتم می خوندمش....
حس کردم شبیه به حرفاتونه...

خیلی خیلی ممنون...

:(

زینب :)
عرض ارادت به شما خانم وبلاگ نویس متفاوت :)
داشتم بجای بیابون به دریا فکر میکردم اما خب بنظرم دریا گزینه ی خوبی نیس ممکنه اون لحظه تصمیم احساسی بگیریم و بریم خود کشی تو دریا :|

متفاوت? :/

اختیار دارید!ارادت از ماست!

آره دریا واسه دل گرفتگی های معمولیه ...

واسه هوار بیابون بهتره...

آوو کادو
آرزو میکنم بهتر بشید و مثل همیشه بنویسید :-)

خیلی ممنونم...

نفس نقره ای
وبلاگی که فقط تو میتونی توش بنویسی یعنی مال توعه! به نظر من البته

بلاخره مخاطب هم مهمه!

نظرات متفاوته...

سجاد ج.ب
امیدوارم حالتون خوب شه

ممنونم ...

مر یم
کاش میشد درد رو قی کرد!

با هوار موافق ترم

از حس قی کردن بدم میاد!

shahin ahmad
+ من که مخالفم

+ میگم بنویسین از همه احوالتون

+ 90 تا 100 تایی که بلاگیا میخونن اقلا 10-20 تاشون کاملا توو کامنتا باهاتون صحبت میکنن یا همدردی میکنن یا از این حال درتون میارن یا ...

+ دوستی یه بحث بزرگیه هم خوشی داره هم ناخوشی

+ درباره این پستتون زیاد میتونم حرف بزنم اما فقط میگم بنویسید، اینجا دفتر خاطرات و احوالات شماس

+ اگرچه صلاح مملکت خویش خسروان دانند...

ممنونم از نظرتون

اما همونطوری که گفتم علاوه بر اینکه نمی خوام کسی رو ناراحت کنم ,نمی تونم همه ی جزییات زندگی مو اینجا بذارم...

ماهی سیاه کوچولو
کاش یه جایی نه...کاش یه کسی بود واسه خالی کردن دردا اون موقع خیلی بهتره کاش شما پیدا کنین اون کس رو...

به قول خسرو شکیبایی : کاش یاد بگیریم برای خالی کردن خودمون کسی رو لبریز نکنیم...

البته که همه ی ما به کسی نیاز داریم برای آرامش ...

رامین :)
کی گفته شما بلاگر خاص و واقعی نیستین ؟؟؟؟؟؟

حتما نباید کسی بیاد و بگه ,هرکس خودش متوجه میشه که لفظ بلاگر مال اون هست یانه...

رامین :)
اگه منو بعنوان مخاطب وبتون قبول دارین ، من میگم شما یه بلاگر هستین ، یه بلاگر واقعی :)

اختیار دارید معلومه که دارم !

شما هم لطف دارید ,ممنون

ف. ش.
همیشه هست ولی سخت پیدا میشه /:

خیلی وقتا نیست...

نگار :)
گآهی یه جای دنج پیدا نمیشه آدم با خیال راحت و بدون ترس از قضاوت شدن بتونه زار بزنه تا خالی بشه...

+خوب باش عارفه جان...

کمی از گاهی بیشتر...

+ممنونم...دارم سعی می کنم...

N.K :)
الهی ک هر چ زودتر حال دلتون کاملا خوب خوب بشه عارفه ی عزیز...

خیلی ممنونم ...

ف.ع ‏ ‏‏ ‏
امیدوارم حال دلتون بهتر بشه :)

ممنونم ...

علیرضا
من میرم زیارت
گاهی دور گاهی نزدیک
گاهی کوه
منم آدمم منم هستم

خیلی درده... :(

مهیار حریری
خیلی راجع به این موضوع فکر کردم که آیا نوشتن درباره ی احوالات ناخوش کار درستیه یا نه ولی به نتیجه ای نرسیدم چون حتی از جهت دیگه هم میشه نگاه کرد! مثلا کسی که میاد از داشته هاش مینویسه و ابراز خوشبختی میکنه در واقع باعث حسرت خوردن کسایی میشه که اون خوشبختی ها رو ندارن !

شاید...

المی ...
منم دقیقا همین فکرو میکنم برا همینم خیلی کم پستی که با حالم جور باشه میزارم
بیشتر مواقع لاک زدن آهنگ گوش کردن راه رفتن اینا حالمو خوب میکنه راه رفتن بیشتر:-)

راه رفتن موثره تا حدودی اما کمه...

وحشی بی فقی
اون کسی که قطعن می گه : واااای چه خوب شد نوشتی ناله هاتو!!!
[کپی نکنید! :))))) ]
منم!! D: مطمئن باشید می گم..!

به نظرم شما حس منفی منتقل نمی کنید. بعدم شما مسئول بقیه نیستید. درست نمی تونم بگم منظورمو که «دیگران به من چه» معنی نده ؛ اما توی روان کاوی، این کارتون وجهه ای از دگرخواهیه. دگر خواهی زیان رسان تر از خودخواهیه. اینو از من بپذیرید.

نمی شه چون این جا یه شخصیت خیلی حقیقی دارید. توی دنیای مجازی. اما اگر ناشناس تر بودید و مبهم تر، این جا همون دفترچه یادداشت کوچولو می تونست باشه .
مثلن من حرفی نمی زنم جز از دردام!! :)) چون مانعی ندارم اما توی دنیای واقعی دارم. ولی شما حتا این جا هم راحت نیستین. حق دارین.

منم همیشه این بیابون رو آرزو می کنم. بیابون به ترین گزینه ست..
اما وقتی نیست همیشه راهی هست. پیداش کنین.
.
.
می شه حرف بزنید؟ این کار باعث هم دل شدن بقیه هم می شه. حالتون خوب شه. خووب..

شما خیلی لطف می کنید
اینکه می گید،شاید واسه اینه که بخواید هم نوع تونو درک کنید ، بهش کمک کنید
این بزرگواری چنین مخاطبایی (مثل شما) هستش...
ولی قطعا ناله خوندن و شنیدن چیز خوشایندی نیست!
برای هیچکس!
شما از درداتون طوری می نویسید که هیچ خواننده ای رو آزار نمی ده
خیلی هاش مبهمه و فقط برای تخلیه ی خودتونه!
من این مهارت رو ندارم شاید...
درثانی
به هر حال اینجا افرادی میان و می خونن!
چون فضا عمومیه!
من اگه ناشناس هم می نوشتم باز هم خیلی از دردام رو نمی گفتم
یه سری دردا فقط باید خالی شه تا خفه نشیم چون قابل حل هم نیست، دلیلی نداره کسی اونا رو بدونه...(نظرمنه ها)
باید پیداش کنم
دارم تلاش می کنم ...

ممنووونم خیلی خیلی ممنونم...
شاید یه روز گفتم...نمی دونم...
بازم ممنون

وحشی بی فقی
شما خیلی هم بلاگرین. :)

نه به خوبی باقی بلاگرا...
لطف دارین

مــــــــ. یــ.مــ
عزیزم
درکت میکنم
من برای این موضوع یه وبلاگ یواشکی دارم
خیلی یواشکی در حدی که بدون نام نویسنده مینویسم
:)

ممنون که درک می کنید...

مرضیه ...
مهربون :)
چه خوبه که با نقاشی آروم میشی

شاید یه جورایی حواسمو از چیزی که آزارم میده پرت میکنه...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان