سه روز گم شد
برادراش تو زنده ها دنبالش گشتن پیداش نکردن ،تو مرده ها اما
یکی بود که مجهول الهویه بود،
گفتن خودشه!
تدارک مراسم ختم دیدن براش،
شب قبل از مراسم زنگ زد گفت من زنده ام!
مراسم عزا تبدیل شد به جشن!
ازون روز برادراش سوژه ی خنده و شوخی یه شهر شدن!
ظاهرا تموم شد و همه چی ختم بخیر...

ولی من به اون جسد مجهول الهویه فکر می کنم هنوز...
که چقدر تنها و بی کسه...
که چه دردناکه پایانش!
سرنوشتش این بود
که یا اسمی که ازش می موند اسم کس دیگه ای بود...
یا مثل حالا همینطور بی اسم موند...
هر دوش غمگین کننده ست...
نه؟!