شاید موقت شایدم نه!

سه روز گم شد
برادراش تو زنده ها دنبالش گشتن پیداش نکردن ،تو مرده ها اما
یکی بود که مجهول الهویه بود،
گفتن خودشه!
تدارک مراسم ختم دیدن براش،
شب قبل از مراسم زنگ زد گفت من زنده ام!
مراسم عزا تبدیل شد به جشن!
ازون روز برادراش سوژه ی خنده و شوخی یه شهر شدن!
ظاهرا تموم شد و همه چی ختم بخیر...

ولی من به اون جسد مجهول الهویه فکر می کنم هنوز...
که چقدر تنها و بی کسه...
که چه دردناکه پایانش!
سرنوشتش این بود
که یا اسمی که ازش می موند اسم کس دیگه ای بود...
یا مثل حالا همینطور بی اسم موند...
هر دوش غمگین کننده ست...
نه؟!
. عارفه . ۱۴ خوشم اومد :)

نظرات  (۹)

.. baran
اوم اره بسى غمگینه

:(

حسین مداحی
غمگینه.

:(

دختر به شدت معمولی
):

:(

منتظر اتفاقات خوب
آره..ماچطوری قراره بریم؟؟!

خدا می دونه...

نی لبک ...
اوهومممم...
هیچ کس نمیدونه چه عاقبتی در انتظارشه...:(

اوهوم...

آقا سید
خیلی خیلی خیلی ...

:(

مترسک ‌‌
آره، غم‌انگیزتر از خود مرگ، غریبانه مردنه که حتی اسم متوفی هم معلوم نیست چه رسد به مزارش...

آره...

ف.ع ‏ ‏‏ ‏
ایشالا که از مجهول الهویه دربیاد اون جسد هم :( خیلی غریبانه ست...

ایشالا... :(

وال کوهان دار
مثل داستان می مونه

اما واقعیه...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان