کمترین تحریری از یک آرزو این است:
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی

در قناری‌ها نگه کن، در قفس،

تا نیک دریابی

کز چه در آن تنگناشان باز، شادی‌های شیرین است!


کمترین تصویری از یک زندگانی
آب،
نان،
آواز،
ور فزون‌تر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزون‌تر خواهی از آن، شادی آغاز
ور فزون‌تر، باز هم خواهی، بگویم باز؟!


آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگ‌سالی شد،
که کسی در فکر آوازی نخواهد بود،
وقتی آوازی نباشد،

شوق پروازی نخواهد بود...



پ.ن: در حال مرور دفتر ذخیره شعری دوران نوجوانی...