وقتی تصمیم گرفتم تو وبلاگ بنویسم دوتا هدف داشتم : یکی اینکه از روزمره هام بنویسم تا خالی شم ،حتی روزمرگی های پیش پا افتاده!

حال خوب ...حال بد...

هر چیزی که من توانایی نوشتنشون رو داشتم...

نه اینکه کسی وجود نداشته باشه که به حرفام گوش بده ...افراد خانواده ،دوستام ...بودن که بهم گوش بدن ولی خب طبیعتا همیشه که نبودن! فک کردم شاید وبلاگ همیشگی تره ... اینجا گوش ها بیشتره، راحتی بیشتره... نمی دونم... ولی اینجا بیشتر راضی م می کرد...

اینکه بگید چون اینجا مجازیه به معنی ای که اکثریت می گن رو قبول ندارم.

من اینجا هیچ نقابی نزدم! اینجاچیزی که با تو واقعیت متفاوت بود این بود که شاید تو واقعیت جلوی یه جمعی به تنهایی صحبت کردن برام سخت باشه صدام بلرزه دست و پام بلرزه اینجا هم وقتی پست می ذارم یه استرسی میاد تو وجودم قلبم تند می زنه ولی قطعا کسی نمیبینه و متوجه نمیشه! این و ازقبیل این چیز ها شاید بشه پنهان شدن تو شخصیت مجازی همین! اما آدما ذاتشونو که نمی تونن پنهان کنن!

عقیده من اینه...

بگذریم...!

هدف دیگه م این بود که طراحی ها و نقاشی هام که حکم تمرین دارن نه یه تابلو رو اینجا بذارم که جسارتم برای نمایش کارهام بره بالا...که از نشون دادن کارهام خجالت نکشم!

همیشه یه مدت زمانی طول می کشه تا یه نفر تو یه کاری پیشرفت کنه و این مدت زمان برای هر کسی متفاوته...

من در حال حاضر اینم ،شاید ضعیف نسبت به خیلی ها، اما خب اینه و قطعا با گذر زمان و تمرین بهتر خواهد شد!

اینم بگذریم...

چند وقته که حالم مال خودم نیست! بخوام واضح تر بگم :بخش اعظم حالم مال خودم نیست!

حالم ...خوب یا بد بودنش به یه نفر دیگه بستگی داره ...

این نه اغراقه نه هیچ چیز دیگه...!

نمی تونم و نمی خوام واضح تر ازین بگم!

اگه کم سر زدم ،کم نوشتم ،کم بودم، و از همون نقاشی ها و تمرینا بیشتر گذاشتم، خرده نگیرید!

لطفا لطفا لطفا !

نپرسید!

قضاوت نکنید!

نصیحت نکنید!

فقط دعا کنید دنیام بر طبق رویاهام و افکارم پیش بره ،همین!