نمی دونم چی بگم واقعا :|

وای وای وای بعضی ازین نمایندگی ها/خدمات پس ازفروش، چقدر فاجعه ان!چقدر اعصاب خورد کنن!چقدر بی مسئولیتن،چقدر...

وای وای

اینا خود درگیری هم دارن :|

ساعت 11:00:

من، پشت خط، در حال انتظار برای پاسخگوییِ یکی از همین موارد ذکر شده.

-الو شرکت...، بفرمایید.

+سلام وقتتون بخیر، می خواستم با خانوم فلانی صحبت کنم :)

-گوشی

(صدای خانوم دیگه ای میاد که می فرمایند:تقصیر خود سارا بود،من بهش گفته بودم این کامران قابل اعتماد نیست ،من اون موزمارو...)

موسیقی پخش می شه!

ساعت11:05:

-ببخشید ممکنه پنج دقیقه دیگه تماس بگیرید؟

+باشه ایرادی نداره!

تا میام گوشی رو قطع کنم:

-بله بفرمایید!

(من o_O!پس پنج دقیقه دیگه تماس بگیر چی بود؟!!!)

+سلام (درخواستمو می گم)

-مسئولِ اون خانوم فلانیه، باید با ایشون صحبت کنید، گوشی دستتون باشه.

و دوباره همون موسیقی پخش می شه...

ساعت 11:10:

موسیقی پخش می شه!

ساعت 11:15:

همچنان موسیقی.

ساعت 11:20:

کماکان موسیقی!

احساس می کنم گوشم تاول زده و با این حالت :| گوشی رو می ذارم؛یکم به گوش و اعصابم استراحت می دم و دوباره تماس می گیرم!

ساعت11:25:

-الو شرکت...، بفرمایید.

+سلام، می خواستم با خانوم فلانی(ایندفعه اسم خانوم دومی رو می گم) صحبت کنم.

-گوشی.

موسیقی پخش می شه!

ساعت11:30:

موسیقی!

ساعت11:35:

هنوز موسیقی!

ساعت11:40:

-الو

من خیلی خوشحال ازینکه جواب دادن: الو سلام!:)

-گفتید خانوم فلانی؟!

+بله بله!

-گوشی.

و مجددا موسیقی :|

ساعت 11:45:

همچنان موسیقی!

ساعت11:50:

نه موسیقی و نه هیچ صدای دیگه! :|

ساعت11:55:

بوق اشغال!

ساعت 12:00:

برای بار سوم تماس می گیرم!

هیچکس گوشی رو جواب نمی ده!

یادم میاد که احتمالا وقت نماز و ناهار هستش و نیستن!


ساعت 13:00:

برای بار چهارم تماس می گیرم.

-الو شرکت...،بفرمایید.

+می خواستم با خانوم فلانی صحبت کنم :|

-گوشی.

موسیقی پخش می شه(دیگه رسما داشت حالم ازون موسیقی بهم می خورد)

ساعت 13:05:

موسیقی!

و همین روال پخش موسیقی تا ساعت 13:20 ادامه داره...

و بعد

بوق اشغال :| :|


بسیار عصبی و از استیصال در شُرُفِ جیغ و گریه و ناله و ... هستم

اما ناچارا برای بار پنجم تماس می گیرم![آیکون خروج بخار از گوش]

-الو شرکت...،بفرمایید.

+گویا من باید با خانوم فلانی صحبت کنم، چند بار تماس گرفتم ، هربار هم بیست دقیقه پشت خط بودم اما کسی جواب منو نداد!

من چقدر باید معطل شم! عه! >:(

-گوشی خانوم گوشی.

ساعت13:25:

و موسیقی تا ساعت13:35 ادامه داره... :|

ساعت13:35:

-الو

+الو

-عه!هنوز صحبت نکردید؟!

+خیر :|

-ای بابا...!گوشی دستتون باشه!

و دوباره موسیقی...

ساعت13:50:

سکوت محض!

ساعت13:55:

بوق اشغال!

گوشی رو می کوبم و تلفن رو هُل می دم عقب، طوری نفس می کشم که از بینی م حرارت می زنه بیرون -_-


از بیان افکار موجود در ذهنم معذورم :| :| :|

. عارفه . ادامه مطلب ۰ خوشم اومد :)

نظرات  (۱۸)

هامون هامون
چی بگم ..
همه جا همینه کاریشم نمیشه کرد
الکی نیس که بهمون میگن جهان سوم.
عادت میکنید نگران نباشید

خیلی بده :|

کارمولک
:) اولین تجرُبَتون بوده؟!
بارها به چنین پدیده ای برخورد کردم و هر بارش خیلی ریلَکس، اسم همه ی این افراد رو یادداشت کردم و مکالمه ی تلفینم رو هم ضبط کردم و خیلی خون سرد حضوراً به پیشِ مدیر عامل شرکت مذبور رفتم و در جریانش گذاشتم و همه ی اشتراک هام رو هم در اون شرکت لغو کردم و خدافظ. :)
حرص نخورین.. :) اگه اینجوری نبود، الان وضعیت کلی مملکت، زمین تا آسمون فرق داشت! 

نه بازم بوده ولی هیچکدوم انقدر معطل نکردن منو ، بعدم هیچ جوابی نگیرم :|
این اولین تجربه ای بود که خیلی فاجعه بود :|

gandom baanoo
:/
پاشو برو در شرکتشون!!!!!!

:|
برم در شرکتم می گن چرا تلفنی هماهنگ نکردی ؟! :|
بازم فقط وقتمو می گیرن :|

زهـرا ...
:|
و باز هم :|
چه صبری داری تو دختر :/

:|
صبر؟!
داغون شدم!!! :|

مرضیه ...
از تجارب مشترک هر ایرانی.
لا اقل موسیقیشو درخواستی کنن :/ 
احتمالاً آهنگ الهه-ی ناز نبود؟

:/
آره والا ://

نه!
یک موسیقی مزخرفی بود، شبیه آهنگ بازی های آتاری خدا بیامرز :|

من (^_^)
منم صبر میکنم، ولی در اولین تماس موفق هرکی دم دستم بیاد دق دلیمو سرش خالی میکنم...هرکی باشه...چون معمولا مکالمات رو هم ضبط میکنن چیزی نمیشه گفت ولی محترمانه از خجالتشون در میام :|
واقعا اینا خود مردم هستن دیگه، خود مردم...همین دختر و پسرای باکلاسی که دور برمون می بینیم و مدام از همه چی و مشکلات ناله میکنن ولی هیچکس توی کار خودش مثل آدم کار نمیکنه...همه هم ساکتیم و میخوایم همه چی درست هم بشه... :(

ولش کن اصلا :D

...
:(
آره...

://

محمد جواد حیدری پرچکوهی
من بودم یه جوری یه کاری می‌کردم! نمی‌دونم چه جوری و چه کاری، ولی یه جوری و یه کاری!


الان سکته‌ای چیزی نکردین؟

دقیقا منم خیلی دلم می خواست یه جوری،یه کاری می کردم!
ولی کاری ازم بر نیومد :(

فک کنم یه سکته ی خفیفو رد کردم :|

witch Aura
:| خدا بهت صبربده :| ^_^

ممنون
همچنین :/

نرگس :)
یعنیی عارفهههههههههه دووووووووست دارم پاشم برم همشون و چکی کنممممم با اینهااااایی که تعریف کردی!!!!!!!!!!

بیاید با هم بریم :|:/

ف.ع ‏ ‏‏ ‏
:|

این :| واسه یه دیقه شه :|

mohsen mhbt
میگم چرا از صبح تا ظهر هرچی زنگ زدم تلفن تون اشغال بود!
اون گام های زمانی 55 دقیقه ای تون منو کُشته! :)
با دعوا و تهدید و توپ و تشر باهاشون صحبت میکردید خب

واااا :O :| :| :|

دیگه بار پنجم عصبی صحبت کردم دیگه !
تو اون زمانی که موسیقی پخش می شه من با کی با توپ و تشر حرف بزنم؟!
اینا اصلا جواب منو ندادن :|

نفس نقره ای
:| حیف آزادیِ عمل نداره آدم از پشت گوشی وگرنه باید کلشو میگرفتی سه با میکوبیدی به میز که خون بپاچه رو در و دیوار :|

خون؟!؟! :$
نه نه در توان من نیست :|

شما آروم باشید :|

نگار :)
واقعا اینطور موقع خیلی اعصاب آدم بهم میریزه...

فقط خدا نکنه کارت گیر این شرکت ها بیفته..

از اعصاب بهم ریختن گذشته بود دیگه!

دقیقا...خدا نکنه :|

Afshin ♪♫
خخخخخخخخ

خخخخ داره؟! :|
من تا مرز سکته رفتم :|
:/

gandom baanoo
شده حکایت اون یارو که انگشتش درد میکرد رفته بود دکتر میگفت همه جای بدنم درد میکنه چون هر جا انگشت میذارم درد میگیره!!!!

شرمنده ربطشو متوجه نشدم؟!

بق بقو
وای چقد بی مسئولیت :/
آدمو عصبی میکنن :|

خیــــــــــــلی بی مسئولیت :|
:|

mr point
چه نمایندگی بود حالا
من بیشتر با سرویس پشتیبان اینترنتم اینجوری مشکل دارم
:))
یه بارم با پشتیبان ایرانسل :))

نمایندگی یه شرکت الکترونیکیِ تقریبا معروف!!!

مهرناز .ج
اینارو باید یه پیت نفت حرومشون کنی
همشونو آتیش بزنی

یه چی تو همین مایه ها :| :|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان