همه آرزویم اما...

بچه که بودم آرزو زیاد داشتم، همه مدل!

از آدما بگیرید تا اشیا و اجسام و رویاهایی که حقیقت دنیایی نداشتن!

هر چند وقت یک بارم یکی شون برام می شد الویت!

ینی مثلا یه مدت تمام فکر و ذکرم می شد یکی از آرزوهام و بقیه شون می رفتن تو حاشیه!

معمولا هم آب پاکی رو رو دستم می ریختن که بهش نمی رسی!

وقتایی که اینطوری می شد پناه میاوردم به نقاشی

واسه کاغذم یه کادر گلگلی و خوشگل می کشیدم ،

کلی جینگیل پینگیلش می کردم ،یه وقتایی که خیلی حس و حال داشتم رو کادرم پولک و روبان و ازین چیزام می چسبوندم!

بعد توی کادر به بهترین شکل ممکنی که در توانم بود اون آرزو رو می کشیدم!

می ذاشتمش لابه لای کتابام که صاف بمونه،

تا یه مدتی روزی چند دقیقه یا ساعت نقاشی رو می ذاشتم جلوم و چشمامو می بستم و تصور می کردم که الان به اون آرزو رسیدم!

بعد تر که بزرگتر شدم رفتم سراغ اره و چوب!

بعضی از آرزوهام که جنبه ی ملموس داشتن رو روی چوب می کشیدم و با کمون اره برشش می دادم!

بعد چیز های اضافی روش هم سعی می کردم با چسبوندن یا کشیدن شبیه سازی کنم!

مثلا یادمه عاشق ویلون بودم (وهستم)

یه بار یه چیزی شبیه ویولن با چوب برش دادم!

برای اینکه یه صدایی هم بده سر و تهش سه تا پونز فرو کردم!

بعد یه سری نخ بود که جنسیتشو یادم نیست اما وقتی با فشار می کشیدی یه صدایی می داد مثل اینا که باش پنبه می زنن!

از همون نخ هم به این پونزا وصل کردم!

صدایی نمی داد چون پونزا کوتاه بودن و این نخ ها کاملا چسبیده بودن به سطح ویولون؛

باید میخ بلندتر پیدا می کردم تا نخ از سطحش فاصله بگیره و یه صدایی بده!

جنس چوبش یه جوری بود که هر میخی توش نمی رفت ینی اگه میخ خیلی کلفت بود و می زدم تخته می شکست ازون قسمت!

خلاصه با یه سختی و چند مدل میخ ناهمگون درستش کردم!

اون دوتا خط S شکلی که دوطرف ویولون هست هم با ماژیک مشکی روش کشیدم :)

ظاهرش شد شبیه یه ساز با سه تا تار که صدای خیلی کمی هم داشت،

برای با کیفیت شنیدن باید یه بخشی ش رو می چسبوندم بغل گوشم!

ولی برا من شد ویولون :)

یه چیز دیگه هست که ویولونیستا می گیرن اون دستشون و می کشن(آرشه می گن بهش فک کنم)

وقتی اونو می کشیدم نمی تونستم ریتم خاصی در بیارم برا همین مجبور شدم اونو بذارم کنار!

با الکل خط S شکل رو پاک کردم و یه دایره تو قسمت بالایی سازم کشیدم،

اونوقت شد گیتار :))

حالا با نوک ناخونام یه چیزایی می زدم!!!

شاید اصلا هیچ ریتم خاصی هم نمی شد

اما من به همون صدای شبیه وسیله ی پنبه زن ها هم ،

که با سه تا نخ ،

با دستای خودم ، می نواختم راضی بودم...


تو نقاشی آرزوهای کودکی مو کشیدم و تخیل کردم که بهشون رسیدم!

اما با چوب نتونستم رویاهامو برش بدم...

نتونستم حرفامو برش بدم...

فقط بعضی از آرزوهای ملموسم رو برش دادم و عشق کردم...


شاید دلیل اینکه بعد از یه اشتباه اومدم سراغ نقاشی این بود که می خواستم دوباره بکشم و تخیل کنم...
تخیل کنم که به آرزوهام می رسم
شاید یه روزی با نقاشی هام به آرزوهام رسیدم...
نمی دونم...


پ.ن:

امروز پخش و پلا کاری های جالبی کردم... فک کنم دارم شبیه نقاشای واقعی می شم... :)

من به خودم امیدوارم...

. عارفه . ۱۸ خوشم اومد :)

نظرات  (۱۹)

عاشق بارون ...
خوشم اومد ارین پستت. :)

خدارو شکر :)

Mr. Moradi
امیدوارم هیچکس از خودش ناامید نشه :)

من هم امیدوارم :)

عاشق بارون ...
دلمم برای گیتارم تنگ شد. :دی
اون تبدیل ویولون به گیتار هم عالی بود راستی! :))))

برید سراغش خب :)
قابلی نداشت :))

ف.ع ‏ ‏‏ ‏
یکی از راه هایی که همیشه میگن باعث میشه به آرزو و خواسته ای برسید همین تصور کردن و کشیدن و تجسم هست :)
ایشالا که دونه دونه به حقیقت بپیوندن :))
یه نقاش واقعی چی داره که شما ندارید؟؟! یه نقاش واقعی هستید به نظر من ؛‌) نه شبیه‌ش!

خیلی ممنونم :)
شما لطف دارید...
اما اون ایده آل مد نظر خودم رو هنوز بهش نرسیدم...

رامین :)
تا آخرای متن یه حس غمی تو کلمات بود ولی تو پی نوشت همه چی برگشت :)

شاید بود...
 :)

مینا بهین
اوه چقدرررر با استعداد
اصلا کیف کردم یکی اینقدر میتونسته خوب باشه

:)

مرضیه ...
هنرمند، چه با حال بوده اون روشت :). نگه نداشتی نقاشیارو؟
پ.ن :)

:)
نه ندارمشون...
ینی می خواستم نگه دارم ولی نشده...
:)

نرگس هستم
چه خلاق
وای عارفه چه خلاق

منم دلیلی که رفتم سمت نوشتن این بود که رویاهایی که داشتم برام ملموس تَر بشه. البته رویاهه در مورد خودم نبود.بیشتر دنبال ادم ها روابط و ماجراهای رویایی بودم.در واقع برای خوندن چیزی ک دوست داشتم بخونم می نوشتم.لذت بخش بود.خیلی.خیلی برام لذت بخش بود.

رویاها چیزهایی ان که میشه برای بقا بهشون چنگ زد :)

:)

نگار :)
چه کار جالبی...
ایشالا به همه آرزوهات برسی :))

ممنون :)

yalda shirazi
چه کنم که بسته پایم....!
آخی.. ساختن ساز! عالیه!!

:)

گم نام
ما هم به شما امیدواریم:)
حتما به آرزوهاتون میرسید
خیلی پستتون خوب بود.

تشکر... :)
:)

مترسک ‌‌
پس شما جزو سازسازهای باسابقه مملکتی و رو نمی‌کردی :))
قربون دستت بیا توی این وضعیت بی‌پولی ما یه گیتار برامون بساز، قول میدم جبران کنم :))
جدای از شوخی، برای بار چندم میگم خیلی بچگی باحالی داشتی، اگه خدا همچین دختری بهم بده دیگه چیزی تو زندگی کم ندارم ^_^
منم که دختری D:

ساز ساز ! :)))

با سیم واقعی گیتار نمی دونم بتونم بسازم یانه :D

من فقط سعی می کردم بتونم بچگی کنم...:)

:)

محمد حسین
هوس کردم برم یه ساز الکی بسازم از همینا که صدای وسیله این پنبه زن ها میده :دی

خب برید بسازید :/ :)

منتظر اتفاقات خوب
در حرفه ای که استعدادشو دارید و بهش علاقه دارید موفق باشید.

مچکرم :)

نگین ...
چه خوب و باحال عزیزم :)

:) :)

مترسک ‌‌
قیافه کلمه‌اش طنزه ولی واقعاً به کسی که ساز می‌سازه میگن «ساز ساز»! جان مترسک جدی میگم :))

چه جالب :))

من تو تصور خودم فک می کردم شاید بگن سازنده ی ساز ... :)

مرتضی سمایی
سلام.
به نظرم عشق علاقه به کار رمز موفقیت در هر کاری هست و مهم اینه که هر کسی تو کارخودش تلاش کنه که جزء بهترینها باشه

سلام

بله... :)

Lady cyan ※※
^__________^

:)

gandom baanoo
کلا خیلی بچه باحالی بودی ^____^
کارای بامزه میکردی :)

باحالی از خودتون و آبجی کوچیکه ست ;))

:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان