پست همینجوری مکالمه ای خاطره ای!

داستان ازینجا شروع میشه که ما معمولا تو خونمون یه جعبه حلوا ارده داریم.
و منم خیلی وقتا ازش میل می کنم(جای شما خالی (:)
از کودکی من تا حالا همیشه یک قصه ای بین من و مامان در رابطه با این حلوا ارده وجود داشته!
بدین شرح:

فرض کنید اولین دفعه:

جعبه حلوا ارده رو بر می دارم با نون و یه قاشق مربا خوری!
مامان:
خوردی تموم شد، قاشقو نذار توش بمونه!
من :
چشم...
بعد از خوردن
در جعبه حلوا رو می بندم و می ذارمش سر جاش!

چند وقت بعدش:

حلوا ارده رو برمی دارم با نون!
درجعبه رو باز می کنم و انتظار دارم قاشق توش باشه ولی نیست!
من:
مامان من این قاشقو می ذارم این تو بمونه دیگه خب؟! برش ندار مرسی :)
مامان:
قبلا گفتم قاشقو نذار توش!
من:
بذار باشه دیگه چی میشه مگه؟!
مامان:
خوب نیست توش بمونه!
من:
باشه دیگه ^_^دستت درد نکنه!
مامان:
امان از تو :/

و یه قاشق مربا خوری برمی دارم!
بعد از خوردن
دوباره در جعبه رو می بندم و می ذارمش سر جاش!

چند وقت بعد ترش:

جعبه حلوا رو با نون برمی دارم
مامان:
قاشق هم بردار!
من:
عه ! مامان؟!
مامان:
خوردی قاشقشو نذار توش بمونه!
من:
چرا آخه ؟! من نمی فهمم!
مامان:
مزه ش بد می شه!
من:
من حس نمی کنم!
مامان:
من حس می کنم!قاشقشو بردار بعدا!
من:ای بابا...خیلی خب.
بعد از خوردن
طبق معمول در حلوا رو می بندم و می ذارمش سرجاش!

و این داستان ادامه دارد... :| :)))


پ.ن:
این که از کودکی من تا حالا این داستان ادامه داره واسه اینه که نه من قانع شدم نه مامان
و همین طور مسالمت آمیز هر دفعه من قاشقو می ذارم و مامان قاشقو برمی داره :))

البته ناگفته نماند پیش اومده که گاها برای به دست آوردن دل همدیگه من قاشقو برداشتم
یا مامان قاشقو گذاشته و به وسیله ی همین قاشق خیلی از مشکلات مادر و دختری حل شده ! :)))
. عارفه . ۱۸ خوشم اومد :)

نظرات  (۲۰)

رگـ ـها
:))))))))
آنگاه که هیچکس کوتاه نمی آید
این قسمت عارفه و مادر

:))))

آخه من اصلا تغییر مزه حس نمی کنم !:/ :))

عاشق بارون ...
خوبه که باعث خیر شده حداقل :)))))))

آره ازون لحاظ خوبه :)))

yalda shirazi
منم تو خیلی چیزا قاشق میذارم که دوباره خواستم بخورم راحت باشم.. میام میبینم نیس!!!

آره مثلا سطل ماست نیز ! :/ :))

قهرمان **
چه جالب وچه خوب .

:)

.. in manam
هوووم برا منم مداوم تکرار میشه تو چیزاى دیگه
بعضى مواقع

:)

Mr. Moradi
به نظرم قاشق توی جعبه بمونه بهتره :)

راحت تره دیگه ولی خب مامان من راضی نمیشه :)

رگـ ـها
مادر است دیگر! :)) دوست دارد گیر بدهد

بعله... :))

مترسک ‌‌
با همین فرمون ادامه بدید، راحت باشید :))

بله بله حتما :))

Lady cyan ※※
؛)))))

:)))

Super TeD
باشد ک مسالمت آمیز ادامه یاید همی :))

امید است... :))

پسر رویایی
خوب بود

خداشکر :)

me fb
اقا عالی بود حال کردم

قابلی نداشت :)

محمد حسین
خوردی قاشقشو نذار توش بمونه!

**********
:))))))))))))))))

:| :))))

gandom baanoo
:)))))
قاشقو نذار توش بمونه خب!!!:))

آخه قاشق بمونه خیلی راحت تره :/ :)))

المی ...
:)))) خوب روش بذار لصن:))

روش هم نمیشه ! :/ :)))

مهراد فروتن
عجب داستانیه
یه همچین داستانی (با یه موضوع دیگه) من با بابام دارم

ای بابا ! :/ :))

مصطفی فتاحی اردکانی
دو تا حلواارده بخرید خوب

خب در اون صورت هم مامان میگن اول این یکی رو تموم کن بعد برو سراغ جعبه دوم ! :/ :))

نگار :)
ای جان :))
من بدم میاد قاشق توی ظرف بمونه :دی
خدا تو و مامان رو برای همدیگه حفظتون کنه :)

:)

پس احتمالا بعد ها چنین داستانی رو خواهید داشت یا چه بسا الان هم داشته باشید! ;))

ممنون نگار جان :)

پری سپهری
شما مثل خواهر ....اونم علاقه وافری به خوردن ارده داره
نوش جانتون

مچکرم :)

فِ. شین.
D:

:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان