چای کیسه ای!


امروز تویِ جیب یکی از مانتو هام که آخرین بار اواخرِ آذرماهِ سالِ پیش پوشیده بودمش ، پیداشون کردم!

همین دوتا ، تمام خاطرات اون مدت رو یادم آورد؛ لحظه به لحظه شو...

واسه بعضی از لحظات (که بخش اعظمش ، شامل بودن کنارِ هدیه می شد) دلم به شدت تنگ شد...

البته همون دوران هم لحظات سختی رو داشتم پشت سر می ذاشتم!

دلخوشی م شده بود : دیدن هدیه و صحبت کردن باهاش و چایی هایی که باهم می خوردیم و...


خیلی اهل چایی نیستم،چه برسه به اینکه چایی کیسه ای باشه!

فقط تو دانشگاه با هدیه چایی کیسه ای می خوردم!


اینا رو بین ساعت نقاشی پرتره و طراحی فیگور گذاشتم تو جیبم که ساعت استراحت بعدی با خرما بخوریمشون!

نمی دونم چی شد که نخوردیم!!!

شاید یادمون رفت تا

الان،

اینجا،

این حس دلتنگی رو به من بدن...


هعی...

با دوتا چایی کیسه ای دلم تنگ شد و اشک ریختم...

دلم برای با هدیه همکلاسی بودن،

برای حرف زدنش،

برای صداش،

دلم تنگ شده...خیلی...

...

. عارفه . ۰ خوشم اومد :)

نظرات  (۲۲)

مـــیـــمـــ ☺☺
:|
آخی چرا اشک؟؟؟
یعنی اینهمه دلتنگی؟

:(
خیلی دلتنگم...
بخاطر فاصله ای(از نظر مسافت)که بینمون هست مجبوریم دیر به دیر همدیگه رو ببینیم...

gandom baanoo
منم یه دوستی داشتم اسمش هدیه بود... الان دلم تنگ شد براش :(

... :(((

زهـرا ...
آخـــــی دو تا چای کیسه ای چه که نمیتونه بکنه :(

وقتی دلت تنگ باشه ،
هرچیزی می تونه یادآوری کنه دلتنگی تو... :(

ماه بانو
:(دلتنگی هعععععی
ایشالا ب همین زودیا بتونی ببینیش...:)

:(((
ممنون
ولی می دونم که نمی شه فعلا...:(

ماه بانو
آها آره راس میگی...:)
ممنون عارفه جان....:)ایشالا

:)

کارمولک
ما، دوستای خوبِتون، تصمیم گرفتیم که هَدیه رو هَدیه کنیم هَدیه بدیم بهتون! :D

شما لطف می کنید D:
ولی...
نمی شه :((

نگار :)
ای جان..
گاهی آدم انقدر دلتنگه که با کوچیکترین یادآوری و خاطره ای اشک میریزه...

:(
آره ...یه وقتا انقدر دلتنگی که فقط منتظر یه تلنگری... :(

.. ندآ ..
سلام :) ( اسمایل کسی که دست تکان می دهد )
 پول پیدا کردن حس خوبی میده ، انگار کشف یه قاره ی جدید
 چای حس ذلتنگی می ده جالبه 

سلااااام :)
تاحالا پول پیدا نکردم :/
اما این چایی...
این چایی فرق داره... :((

.. ندآ ..
هر چیز که یادآور خاطره باشه با خودش حسایی مختلف می اره یکی دلتنگی ، یکی حسرت  و کلی حسای دیگه مثل این چایی

همینطوره...

مرضیه ...

چای دبش، همراه شما در شادی و دلتنگی

با "دبش" دوستی های خود را عمیق کنید.

:-P میدونم بی مزه بود

:) ممنون :)

آلبرت کبیر
تبلیغ برند چایی میکنی ؟؟؟ :دی

من کِی تبلیغ کردم!!! :|
من چیکار کنم چایی ش مارک داره! :|
حسش نبود مارکشو شطرنجی کنم :|

کارمولک
چرا نمی شه؟!!
همه جای دنیا سَرای مَن است! :D آریزونا که نیس که! :-/ اونجا سَرا نیس آخه! :|

واسه ما علاوه بر آریزونا بقیه جاهام سرا نیست :|

کلنگ همساده پسر
تمام جمله های تو پر از عطر شقایق بود. به یاد دوران همکلاسی بودن خودم افتادم. گاهی خوابش را می بینم.

هعی... :(

آلبرت کبیر
اشکال نداره :دی

تشکر از تخفیف شما در مجازات من :| :|

مرتضی
سلام .
خوش به حال هدیه که چنین دوستی داره (باید اعتراف کنم که بهشون غبطه میخورم) انشالله زودتر رفع بشه این دلتنگی که خیلی اذیت کننده هست خیلی

سلام
لطف دارید...
خوش به حال من که هدیه رو دارم...
بله همینطوره :((
ممنون
امیدوارم...

بق بقو
هی ،آره بعضی چیزای کوچیک کلی خاطره داره با خودش 
هیییییییی :|

آره...
هعی... :(

mohsen mhbt
وای خاطره ها...چرا همیشه قدیما خوب هستن؟

خاطره ها...

نه!
"همیشه" قدیما خوب نیستن!
بعضی هاشون فقط!

یه هاتف
آدم نباید زیاد به خودش فشار بیاره ...
شده ... کاریش نمیشه کرد..

دلتنگی رو هم کاری ش نمی شه کرد ...
باید باهاش کنار اومد :(

محمود بنائی
چای دبش به به :)
روزهای خوب جدید هم میاد ولی این دوست های جدید نه همشون تقلبی شده جنس هاشون!
عجب حس مشترکه بدی.

شاید دوست های جدید خوب هم بیان...
اما
دوستای خوب قدیمی یه چیز دیگه ن... :((

من (^_^)
گاهی خاطره ها رو نه تنها به یاد میاریم، بلکه همون حسهارو دوباره تجربه میکنیم. حتی اگه در همون جا و لحظه و مکان نباشیم...این خاصیت ذهنه که همه ی اون لحظات رو با تمام ویژگی ها و حتی حساش برامون تکرار میکنه...انگار دوباره اون لحظه رو داریم زندگی میکنیم... :)

درسته...

محمد جواد حیدری پرچکوهی
وای دهه‌ی چهل، خیلی باحال، نوستالژیای الکی... .

ترک "الکی" محسن نامجو.

نامجو گوش نمی دم !

صآب خونـِ
چای دِبش!!!!

بله!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان