کسی که دوستش دارم باهوش نیست.

از آنهایی نیست که رتبه اش در کنکور دو رقمی شده باشد،

از آنهایی نیست که ،

هوافضایِ شریف و 

پزشکیِ شهید بهشتی و 

حقوقِ تهران ، قبول شده باشد!

کسی که می خواهمش ،

مو های پرپشت خیلی مشکی ندارد،

کسی که تمام فکر و ذکرم شده است ، 

قدِ بلند و شانه های ستبر ندارد،

اویی که در لحظه لحظه ی زندگی ام است،

رگ خواب خانم ها را نمی داند!

بلد نیست زبان بریزد!

اویی که دلبسته اش شدم ،

گونه هایش چال نمی افتد!

کت و شلوار مارک نمی پوشد!

عطر شَنِل نمی زند!

از آن ماشین های گران ندارد!

هیچوقت راهش به رستوران های معروف و گران نخورده است که بگوید:همان همیشگی !!!

او

شبیه آنهایی که باید باشد نیست،

اما 

در نگاهش ،شرمی ،

در صحبت کردنش ،حیایی،

و در خنده هایش ،متانتی دارد،

که من ، در کسی جز او ندیدم!

اویی که می خواهمش ،همیشه خیلی تند راه می رود و چند کتاب زیر بغلش دارد.

مسیرش را با اتوبوس و مترو و تاکسی ،

و زمانی که دلش گرفته باشد ،پای پیاده می رود!

عطر خوشبویی می زند 

اما

خودش هم نمی داند چه مارکی ست!!!

لباسش ساده است!

پیراهن چهار خانه ای که همیشه یک خودکار بیک در جیبش است،

یا تی شرتی معمولی!

با شلوار کتان یا جین ،از آن سنگین ها!!!!

کسی که دوستش دارم ،

کفش های گران و چرم اصل نمی پوشد!

کفش هایش اسپرت و معمولی ست!

کسی که می خواهمش ،

عینک بدون فریم می زند!

از آنهایی ست که از خیلی از مد های روز خبر ندارد!

از آنهایی که بیشتر اوقات می شود در خیابان انقلاب پیدایش کرد!

کسی که دلم را برده است،

بی نهایت ساده است

و همین سادگی اش است که مرا آتش می زند...


ع.غ