سال دردناکی بود، بیرون از خودم پر از حادثه بود و مرگ و درد، درون خودم پر از اشتباه و توجیه و مدیونِ خودم شدن! خوبی هم داشت، مثلا رفتم سر کار، مثلا از بعضی حصار‌های احمقانه‌ای که ساخته بودم رها کردم خودمو، مثلا تصمیم گرفتم از خودم نگذرم، مثلا تصمیم گرفتم اون‌همه خوشبینی نامعقولم به آدما رو بذارم کنار...!
سخت گذشت، درد گذشت، ولی گذشت.
می‌خوام امیدوار باشم و می‌خوام تلاش کنم که سال دیگه بیام بگم: دنیا هنوزم زشته قبول، ولی دیگه من خوبم، دیگه مدیون خودم نیستم، حالا روم می‌شه تو روی خودم نگاه کنم...
می‌خوام تلاش کنم که سال دیگه این موقع بیام بنویسم: امسال زندگی قشنگتر بود...