۱۵ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

حس خوبیست

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم
اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم

آسمانم شوی و تا به سرم زد بپرم
با نگاه پر از احساس تو زنجیر شوم

حس خوبیست نفس های تو را لمس کنم
آنقدر سیر ببوسم...نکند سیر شوم؟!

درد اگر از تو به اعماق وجودم برسد
حاضرم دم نزنم تا که زمینگیر شوم

باید ابراز کنم نیت رویایم را
باید از زاویه ی شعر تو تفسیر شوم

یک غزل باشم و تا مرز جنونت بکشم
پر از آرایه و اندیشه و تصویر شوم

اولین تار سفید سر من را دیدی
حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم

"صنم نافع"
۱۹ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۰

ما خوبیم!

گفت اخبار که دنیا همه بد، ما خـــــــــــوبیم
همه بد تا به ابد، تا به ابد ما خـــــــــــــــوبیم

گر به تاریخ جــــــــهان سر بزنی، می‌بینی
کل تاریخ گواهی بدهد: ما خـــــــــــــــــوبیم!

صحبت مردم دیگر همه کشک است، ببین!
سندش هست... بیا! طبق سند ما خـــــــوبیم

کل دنیا همــــــــــــــــــه گیجند و گلابی و ببو
وسط اینهمه، ما راه بلد، ما خـــــــــــــــــوبیم

همه در فقر شدیدند ولیـــــــــــــــــــــکن ما لا!
فلذا فی کرهٍ الارض، لقد! ما خــــــــــــــــوبیم

قرعــــــــــــه را چون که کشیدند ،نمی‌دانستند
که به هر حال فقط توی سبد ما خــــــــــــوبیم

غالباً آنقدری عقل و کفـــــــــــــــــــــایت داریم
که شود کل جهان غرق حسد... ما خــــــــوبیم

زود تکرار بکن هر چه که گفتم، با مـــــــــــن
تا نخوردی دو سه تا مشت ولگد: ...ما خوبیم!

نتوانست کند نرخ فلاکــــــــــــــــــــــــت را کُند
در تریبون یهویی عربده زد؛ ما خــــــــــــوبیم!



"عبدالله مقدمی"

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰

برای خالی نبودن عریضه 5

سخت آشفته و غمگین بودم ، به خودم می گفتم،بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم می گیرند،درس و مشق خود را،باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم ، و نخندم اصلاً،تا بترسند از من و حسابی ببرند .خط کشی آوردم ، در هوا چرخاندم ،چشم ها در پی چوب،هر طرف می غلطید؛مشق ها را بگذارید جلو ، زود معطل نکنید؛اولی کامل بود، دومی بد خط بود ، بر سرش داد زدم ،سومی می لرزید ، خوب گیرآوردم؛صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود؛دفتر مشق حسن گم شده بود؛این طرف ، آن طرف نیمکتش را می گشت؛تو کجایی بچه؟بله آقا اینجا ، همچنان می لرزید؛پاک تنبل شده ای بچه ی بد!به خدا دفتر من گم شده آقا؛همه شاهد هستندما نوشتیم آقا؛باز کن دستت را ، خط کشم بالا رفت ، خواستم بر کف دستش بزنم ، او تقلا می کرد ، چوب پایین آمد ؛ناله ی سختی کرد چون نگاهش کردم،گوشه ی صورت او قرمز بود ، هق هقی کرد و سپس ساکت شد ، همچنان می گریید؛مثل شمعی آرام ، بی خروش و ناله؛ناگهان حمدالله در کنارم خم شد؛زیر یک میز ، کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد؛گفت آقا اینجاست ، دفتر مشق حسن؛چون نگاهش کردم خوش خط و عالی بود؛غرق در شرم و خجالت گشتم ؛جای آن چوب ستم بر دلم آتش زد سرخی گونه ی او به کبودی گروید؛صبح فردا دیدم که حسن با پدرش ، با یکی مرد دگر؛سوی من می آیند ، خجل و شرم زده ، دل نگران ؛منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند ، شکوه ای یا گله ای،یا که دعوا شاید ، سخت در اندیشه ی آنان بودم؛پدرش بعد سلام، گفت :لطفی بکنید، وحسن را بسپاریدبه ما؛گفتمش چی شده آقا رحمان ؟گفت : این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمی گشته؛به زمین افتاده بچه ی سر به هوا ، یا که دعوا کرده؛قصه ای ساخته است؛زیر ابرو و کنار چشمش متورم شده است!درد سختی دارد ، می بریمش دکتر با اجازه آقا؛چشمم افتاد به چشم کودک؛غرق اندوه و تاثر گشتم؛من شرمنده معلم بودم؛لیک این کودک خرد و کوچک؛این چنین درس بزرگی می داد؛بی کتاب و دفتر؛من چه کوچک بودم؛او چه اندازه بزرگ؛به پدر نیز نگفت؛آنچه من از سر خشم بر سرش آوردم؛عیب کار از خود من بود و نمی دانستم؛من از آنروزمعلم شده ام؛او به من یاد بداد که به هنگامه ی خشم؛نه به فکرم تصمیم؛نه به لب دستوری،نه کنم تنبیهی!یا چرا اصلاً من
عصبانی باشم ؟با محبت شاید،گرهی بگشاییم
با خشونت هرگز !

با خشونت هرگز !

با خشونت هرگز !


پ.ن:

سال سوم دبیرستان، روز معلم،

یک از بچه های شر و شیطون و شوخ کلاس این شعرو نوشت سر همه ی کلاسا هم خوندش

ینی تا چند روز بعد از روز معلم هم داشت این شعره رو می خوند :))

حتی دبیر حسابان و شیمی که همیشه به جای جواب سلام هم می گفتن:"سریع کتابو درآرید خیلی عقبیم"

:|

این اونا رو هم با زبون و ادا و اصول راضی کرد :))

خیلی هم ملو و با احساااااس می خوند، ینی 70 درصد وقت کلاسو قشنگ می برد :)))

چه کیفی داد کنسل کردن امتحان فیزیک و جبر و احتمال با همین شعره :)))

میز یکی مونده به آخر بود، همیشه هم داشت حرف می زد :))

بعد ازین شعره وقتی معلما دعواش می کردن ، چشاشو گرد می کرد،سرشم کج می کرد،

یه ریز لهجه هم داشت خودش عمدا تشدیدش می کرد و می گفت:به پدر نیز نمی گم،آنچه شما از سر خشم بر سرم می آورید"

بعد خیلی عمیق نیششو باز می کرد و در ادامه می گفت:با خشونت هرگز! :))


پ.ن:

این شعره رو اینطوری پشت سر هم نوشتم ،کم به نظر بیاد، مجبور شین بخونینش D:


پ.ن:

هیچوقت،

هیچ جا،

دلم برا هیچ روزی از دوران مدرسه تنگ نشده ،

و خوشحالم از تموم شدنش حتی! :)

الانم که این خاطره رو نوشتم یه مصرعی دیدم شباهتی به یه بخشی ازین شعر داشت، یادش افتادم، اما بحث دلتنگی نیست :)

۲۲ نظر موافقین ۲۲ مخالفین ۰

کمی تا قسمتی عاشق



دلم شیراز میخواهد ، کمــــی تا قسمتی عاشق
دوچشم ناز میخواهد ، کمــــی تا قسمتی عاشق

دلم تنــگ دلـــــت گشته ، نمیدانی دلم چندیست
دلی دلباز میخواهد ، کمـــــــی تا قسمتی عاشق

عجب ابرو کمــانی تو ، دلم با تــــــــیر آن ابرو
شکار باز میخواهد ، کمـــــــی تا قسمتی عاشق

صدای شانه و مویت ، صدای ساز فارابی است
دلم آن ساز میخواهد ، کمــــــی تا قسمتی عاشق

به رقص آورده ای مارا ، دلم با چــــین آن دامن
شلنگ انداز میخواهد ، کمــــــی تا قسمتی عاشق
گره بگشا ز پیراهن ، هــــــوا گرم است کارونی
دلم اهواز میخواهد ، کمــــــــــی تا قسمتی عاشق

برای تُرک شیرازی ، کم است آن را که حافظ داد
دلم، قفقاز میخواهد ، کمــــــــــی تا قسمتی عاشق

ببین آخر بدست آورده این بانوی خـــــــــــــــنیاگر
بخارا ناز میخواهد ، کمــــــــــی تا قسمتی عاشق

دلم تنهاست تنهاتر از این تــــــــــــن ها مبادش دل
دلم همراز میخواهد ، کمـــــــی تا قسمتی عاشق...




"امیر حسین مقدم"
۳۳ نظر موافقین ۲۵ مخالفین ۰

جوان ناکام *

اول روضه می‌رســــــــد از راه
قد بلند است و پرده‌ها کــــــــوتاه


آه از آنشب که چــــــشم من افتاد
پشت پرده به تـــــــکه ای از ماه


بچه‌ی هیأتم من و حســـــــــــاس
به دو چشم تو و به رنـــگ سیاه


مویت از زیر روســـری پیداست
دخــــــــــترِه ... ، لا اله الا الله!


به "ولا الضالین" دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمـــــــراه


چشمهایم زبان نمی‌فـــــــــــــهمند
دین ندارد که مرد خاطــــــرخواه


چای دارم می‌آورم آنــــــــــــــور
خواهرانِ عزیــــــــــــــز! یا الله!


سینی چای داشــــــــت می‌لرزید
می‌رسیدم کنار تو ... ناگــــــــاه ـ


پا شدی و شـــــــــــبیه من پا شد
از لب داغ اســـــــــــتکان هم آه


وای وقتی که شـــــــــــد زلیخایم
با یکی از برادران همــــــــــراه


یوسفی در خــــــــیال خود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چـــــاه


"زاغکی قالـــــــــــب پنیری دید"
و چه راحت گرفت از او روباه


آی دنیا ! همــــــــــیشه خرمایت
بر نخیل است و دســت ما کوتاه


"قاسم صرافان"


*عنوان پست: عنوانی که خودِ شاعر گذاشته بودن!


+

در جریان هستید دیگه؟!

مثل همیشه نظرات پست "شعر" بدون تایید نمایش داده می شن :)

۱۸ نظر موافقین ۲۰ مخالفین ۰

یه کوچولو شعر!

بعدِ یک عمر در اندیشــــه ی "فرهاد" شدن

یک نفر عاشق من بود، که "شیرین" می زد



"ظهیر مؤمنی"

۲۳ نظر موافقین ۲۲ مخالفین ۰

باید کسی باشد...


باید کسی باشـــــــد شبی ماتم بگیرد
وقتی نبودم صورتش را غـــم بگیرد

باید کسی باشد که عکس خـنده ام را
در لابه لای گریه اش محــکم بگیرد

هی شهر را با خاطـراتش در نَوَردد
آینده اش را ســــــایه ای مبهم بگیرد

چشمش به هر کوچه خـــیابانی بیفتد
باران تنهــــــــاتر شدن، نم نم بگیرد

از گریه های او خـــــدا قلبش بلرزد
از گریه های او نفــــــس هایم بگیرد

من جای خالی باشـــم و او هم برایم
هر پنج شنبه شاخـــه ای مریم بگیرد


"پویا جمشیدی"

۳۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

نم باران نشسته روی شعرم...


نم باران نشسته روی شـــــعرم، دفترم یعنی

نمی بینم تو را ابری ست در چشم ترم یعنی 

 

سرم داغ اســــــــــــــت یک کوره تبم انگار

فقط یکریز می گردد جــهان دور سرم یعنی

 

تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم 

تمام هستی ام نابود شـــــــــد بال و پرم یعنی

 

نشستم صبح وظهروعصردرفکرت فرو رفتم 

اذان گفتند و من کاری نـــکردم کافرم یعنی ؟!


اگر ده سال برمی گشتم از امروز می دیدی

که من هم شور دارم،عاشقی را از برم یعنی

 

تن تو موطن من بوده پس در سینه پنهان کن 

پس ازمن آنچه می ماند به جا،خاکسترم یعنی

 

نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم

اگرمنظورت این ها بود، خوبم ... بهترم یعنی!  

 

"مهدی فرجی"


+

نشستم هم چای خوردم،هم شاملو خواندم...فقط شعر نگفتم :/

ولی بهترم یعنی :)

۲۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

کوچه



نزدیک غروب هیجــــــــــان آور کوچه
من باز به شــــــوق تو نشستم سر کوچه

گل های سرِ روســـــری ات مثل همیشه
زنبور عســــــــل ریخته سرتاسر کوچه

از دوختن چَشـــم قشنگت به زمین است
نقشی که چنین حک شده در باور کوچه

اینگونه نگــــــــین در همه ی عمر ندیدم
اینقدر برازنده بر انگـــــــــــــشترِ کوچه

"گل دربرومِی درکف ومعشوق..." خدایا!
من مست غزل خـــوانی سکر آور کوچه

لب تر کن تا ور بکشد پاشــــــــنه اش را
بی واهمه یکبار دگر قیصـــــــــــر کوچه


من کشته ی این عشقــــــــم و باید بگذارند
فردای جـــــــــــهان نام مرا بر سرِ کوچه



"رضا نیکوکار"

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تو را دوست دارم...


تورا دوست دارم ولــــــی رو نکردم

فقط شــــــــــــــعر گفتم،هیاهو نکردم


نگفتم،که روزی که گفتم، بــــــگویی :

کف دست خــــود را که من بو نکردم


ضمیــــــــــــر مخاطب برایم تو بودی

به غیر تــــــو من،قصدی از او نکردم


سرم با تو چرخید هر ســــــو که رفتی

دلم را به غیر از تو همــــــــسو نکردم


به پیش حســــــــــــــــــودانِ تو اعتنایی

به یاوه ســـــــــــــــــراییِ بد گو نکردم


خودت را خودت را،تو را دوست دارم!

تو را دوســــت دارم،ولی رو نکردم....


"زنده یاد قیصر امین پور"

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰